بزرگسالانی که سردرگم شده‌اند انیمه (فقط دیروز) را نگاه کنند

هایائو میازاکی، ایسائو تاکاهاتا و توشیو سوزوکی، استودیو جیبلی را سال ۱۹۸۵ راه انداختند. این استودیوی معروف و محبوب از همان ابتدای کارش به سرعت معروف و تبدیل به یکی از شاخص‌ترین استودیوهای انیمیشن شد. هایائو میازاکی کارگردان بعضی از شناخته‌شده‌ترین انیمه‌های این استودیو از جمله «قلعه‌ی متحرک هاول» ( Howl’s Moving Castle)، «شهر اشباح» (Spirited Away) و «همسایه‌ی من توتورو» (My Neighbor Totoro) است.

با این حال، تنها سه محصول استودیو جیبلی تا به حال از راتن تومیتوز امتیاز کامل گرفته که همگی را ایسائو تاکاهاتو کارگردانی کرده است. دومین فیلم تاکاهاتو «فقط دیروز» (Only Yesterday) بود که انیمه‌اش به همان زیبایی‌ای است که از استودیو جیبلی سراغ داریم، اما احساس متفاوتی را متبادر می‌کند که تأثیر متفاوتی روی مخاطبان می‌گذارد. «فقط دیروز»، یکی از انیمه‌های کمتر شناخته‌شده‌ی استودیو جیبلی، داستانی بی‌نقص را روایت می‌کند که نشان می‌دهد برای پیدا کردن خود هرگز دیر نیست.

«فقط دیروز» سال ۱۹۹۱ در ژاپن و سال ۲۰۰۶ در جهان اکران شد. یک نسخه‌ی دوبله به زبان انگلیسی هم با صداپیشگی دیزی ریدلی «جنگ ستارگان» (Star Wars) و ستاره‌ی فیلم «زاغه‌نشین میلیونر» ( Slumdog Millionaire) سال ۲۰۱۶ اکران شد. فیلم داستان تائکو اوکاجیمای بیست و هفت ساله را در دوران تعطیلاتش در روستا روایت می‌کند که آمده است در مزرعه‌ی خانوادگی شوهر خواهرش کمک کند.

تائکو در قطار، در حال کشت گل آفتابگردان و کوهنوردی یاد خودِ کلاس پنجمی‌اش و خاطرات آن دوران می‌افتد. گذشته‌ی تائکو به او کمک می‌کند با خانواده‌ی شوهر خواهرش ارتباط برقرار کند، از جمله نوجوانی به نام نائوکو و یک کشاورز ارگانیک به نام توشیو. او در ملاقات با این آدم‌های تازه، گذشته‌اش را با آن‌ها به اشتراک می‌گذارد و متوجه آرزوها و اینکه در کجای جهان می‌خواهد بایستد، می‌شود.

در ابتدای فیلم، تائکو را می‌بینیم که محل کار شلوغش در توکیو را ترک می‌کند تا برای سفرش به یاماگاتا آماده شود. او در حال صحبت با خواهرش پای تلفن می‌گوید وضعیت رابطه‌ی عاطفی او در سن و سالی که دارد، هیچ جای نگرانی ندارد. با وجود این مکالمه، تائکو نسبت به رفتن به روستا دودل است. در آغاز سفر، ذهن او پر است از خاطرات دوران کودکی‌اش. تمام این خاطرات انگار در سالی که او به کلاس پنجم می‌رفت، اتفاق افتاده و او مطمئن است که این مهم است.

بعد از پیاده شدن از قطار، تائکو توشیو را ملاقات می‌کند، مردی کمی جوان‌تر از خودش. حتی با اینکه توشیو اسم تائکو را صدا می‌زند، مجبور می‌شود به او بگوید که عضوی از خانواده‌ی شوهر خواهر اوست تا تائکو مطمئن شود او کیف‌دزد نیست. وقتی این شک برطرف می‌شود، توشیو تائکو را به مزرعه می‌برد و تائکو در آنجا فرصت دوباره‌ای برای کشف خودش پیدا می‌کند.

خاطرات تائکو اوکاجیما چیزهای زیادی را به یادش می‌آورد. در بچگی، او به یکباره متوجه می‌شود که تمام دوستانش دارند به حومه‌ی شهر می‌روند، و با اینکه او حتی فامیلی آنجا ندارد، به خانواده‌اش اصرار می‌کند سفری به آنجا داشته باشند. او آنجا درباره‌ی پسرها چیزهایی یاد می‌گیرد، از علاقه به آن‌ها و نظرات‌ اشتباهشان درباره‌ی دخترانگی.

او یاد می‌گیرد که باید بابت آنچه به او داده شده، شکرگزار باشد، حتی اگر دوستش ندارد. با اینکه او در ریاضیات خوب نیست، اما در نوشتن فوق‌العاده است و به خاطر نقشی که در یک نمایش بازی می‌کند، علاقه‌ی کوتاهی به صحنه پیدا می‌کند. با این حال، تائکو به لطف خانواده و الویت‌هایی که او تازه متوجه اهمیت‌شان می‌شود، بالاخره بزرگ می‌شود و در توکیو به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. او شغلی تمام‌وقت از نه صبح تا پنج بعدازظهر دارد که هیچ احساس تعلقی به آن ندارد.

وقتی تائکو دوباره شهر را ترک می‌کند و دیگران را می‌بیند که به خاطرات کلاس پنجم او که به تازگی آن‌ها را به خاطر آورده، علاقه نشان می‌دهد، موفق می‌شود تکه‌های از هم گسسته‌ی خودش را دوباره کنار هم بگذارد. او عاشق روستا و آزادی، زیبایی و آدم‌هایش می‌شود. در پایان او تصمیم می‌گیرد در روستا بماند و رابطه‌ای عاطفی را با توشیو آغاز کند.

با اینکه زندگی تائکو او را به این سمت برده بود که در شهر کاری داشته باشد که دوستش ندارد، او به ندای قلبش گوش کرد و فهمید تمام زندگی‌اش چه آرزویی را بیش از همه در سر داشته است. در جهانی که او در آن احساس می‌کرد بچه‌ای غیرعادی است، او تشویق شده بود که تلاش کند تا همرنگ جماعت شود.

اما «فقط دیروز» نشان می‌دهد که بهتر است همه آنچه را خودشان درست می‌دانند، در زندگی پی گیرند، نه آنچه دیگران می‌خواهند. البته این هم بسیار مهم است که شرایط رسیدن به آرزو از همه جهات فراهم باشد؛ به عبارتی دیگر، به جز غفلت‌ها و خطاهای درونی، عاملی بیرونی مانعی بر سر راه شکوفایی فرد نباشد. چه بسیار کودکانی که از ابتدا استعدادشان را می‌شناسند اما بستر شکوفایی هرگز برایشان فراهم نمی‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قوانین دیدگاه